وای اگه بدونی باهام چیکار کردی.. تو ک میدونستی چقدر حسود بودم و هیچوقت دلم نمیخواست دختری تو رو به اسم کوچیک صدا کنه و کاملا باهات راحت باشه و بعکس... تو الان نه تنها اسمشونو میگی بلکه یه عزیز هم بهشون اضافه میکنی..!!!
خدایــــا حالمو خودت شاهدی و خودت میدونی دارم آتیش میگیرم...میبینی ک این شبا تا سحر بیدارم و ازت کمک میخوام تا یا نسبت بهش بی تفاوت بشم و یا اینکه خودش بخواد مال من بشه......خداجونم اصلا منو میبینی؟ تاوان کدوم گناهمو دارم پس میدم؟ چرا روز ب روز بدتر میشم؟ خدایــــــــــــــا دستمو بگیر... خسته شدم ..............
بعضی وقت ها یکی طوری می سوزونتت
که هزار نفر نمیتونن خاموشت کنن ،
بعضی وقت ها یکی طوری خاموشت میکنه
که هزار نفر نمیتونن روشنت کنن .
زمانه ایست که خیلی چیزها آنطوری که بود یا باید باشد نیست ...!!
تل ـخ ميگُــذرב !
ايـטּ روزـهــآ رآ ميگـــويَــم ...
كـﮧ قَـرآر اَستـــ اَز تُـــو ...
كـﮧ آرآم ِ جـآלּ ِ لَـפـظـﮧ ـهـآيـَم بـوבي
بَـرآﮮ ِ בلَ ـم يكــ اِنـωــآטּ ِ مَعمـولـي بـωــآزم ..
دیدنــ عکستـــ تمامــ سَهمــ منــ استـــ از " تــو " آنــ را هـَـمــ جیــره بَندی کرده امــ تا مـَـبادا توقـُعَشــ زیاد شــود!! ... دِلــ استــ دیگــر . . . مُــمکِنــ استــ فــرداخودت را از مَنــ بخــواهد!!!
يه وقــــتایی که دلت گـرفته ؛
بغض داری ،
آروم نـیستی !
دلت بـــراش تـنگ شده ....
حـوصله ی هـیـچـکسو نـداری !
به یــاد لحظه ای بیفت کـه...
امــا ....
چـشمـاشـو بست و رفــت ... !!!
میخوام به سردی شبام بخندم
میخوام به پوچی فردام بخندم
وقتی میبینمت بادیگرونی
تواوج گریه هام میخوام بخندم
میخوام دادبزنم تنهای تنهام
میخوام وقتی میگم تنهام بخندم
یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست عشق آن شب مست مستش کرده بود گفت یارب از چه خارم کرده ای؟ برصلیب عشق دارم کرده ای؟ خسته ام زین عشق دل خونم نکن من که مجنونم تو مجنونم نکن مرد این بازیچه دیگر نیستم این تو ولیلای تو من نیستم...! گفت:ای دیوانه لیلایت منم دررگت پنهان وپیدایت منم سالها با جور لیلا ساختی من کنارت بودم و نشناختی
تمــــــــام دنیـــــــــا هـــــــم کــــــه بگـــــــــوینــــــــــد
تـــــــــــو مـــــــــال ِ مـــــن نیستــــــــــی ،
هــــــــزار و یــــــــک نفر هـــــــــــم که بگویـــــــند
بــــــــــاز هــــــــم ایـــــــن دلـــــــ ِ زبـــــــــان نفهــــــــــم،
بهــــــــــانــــــــه اتــــــــ را میـــــــگیــــــــــرد
بـــــــــاز هـــــــــم ایـــــــــن لـــــــــب هــــــــای خشــــــــک شــــــــدهـــ
بـــــــــوسه هــــــــایت را میـــــــــخواهنـــــــــد . . .
بـــــــــاز هـــــــــم ایــــــــــن 'مـــــــن'،
دلتــــــــنگ ِ اســــــــارت در آغـــــــــوشــــــت میـــــشـــود
مورچگان...دور شوید..
من هنوز نمرده ام....
بدنم یارای حرکت کردن ندارد...اما
میدانم نمرده ام...هنوز میشنوم
صدای نفسهای خویش را همچو فریاد
هنوز احساس دردناک فرو ریختن دیوارهای قلبم جاریست...
هنوز یک قطره اشک دارم....من هنوز نمرده ام
من هنوز نمرده ام
تنهایی یعنی...
کسی نباشه بهت بگه:
دوستت دارم...
و بی تو نمیتونم...
تنهایی یعنی...خودت با خودت عاشقی کنی!!!
نه با هر کس و ناکسی...
چقدرسخته که باشم تو نباشی/چقدر سخته ببینم رفته باشی/همیشه با من و با من تو بودی/
همیشه همدم غم هام تو بودی/ دیگه باکی بگم باکی بخندم؟/دیگه باکی بگم از غم و دردم/ یادت
هست اون عهدی که من با تو بستم؟/بمونم در کنارت تا زنده هستم .
امشب اي ناز، چه دلتنگ نگاهت شده ام، باز اي مونس جان چشم براهت شده ام، برق چشمان تو امشب به سکوتم خنديد، چونکه ديوانه ي آن چهره اي ماهت شده ام
بي تو در خلوت دل چشم به راهت دارم، چه کنم دست خودم نيست که دوستت دارم
دلم باغي پر از ريحان و گل بود، به روي رود عشقت مثل پل بود، نگاهم کردي و ويران شد اين دل، مگر چشم تو از قوم مغول بود!
چقدر خوشحآل بود شيطآن...
وقتی سيب رآ چيدم..
گمآن ميکرد فريب دآده است مرآ...
نمی دآنست تو پرسيده بودی ..
مرآ بيشتر دوس داری يآ ماندن در بهشت رآ ....
مرا ببوســ
نــﮧ یکــ بار ڪـِﮧ هـــ ـ ـزار بار
بگذار آوازه ی بازی عشقــماטּ چِـناטּ در شهر بپیچــد
ڪـِﮧ روسیاه شونــد
آنــها ڪـِﮧ
بر ســر جدایی ماטּ شرط بسـتـﮧ اند
دلـــــتــــنــــگــــــی پــــــیــــچـــیـــــــــده نــــــیــــســــــتــــــــ . . .
یــــــکـــــــ دل . . .
یــــــکـــــــ آســـــــمـــــان . . .
یــــــکـــــــ بــــــغـــــض . . .
و آرزو هــــــــای تـــــــــرکـــــــ خـــــــورده . . .
بـــــــه هــــــمـــــیـــــن ســـــــادگـــــــی............
بیا گناه ندارد به هم نگاه کنیم
و تازه داشته باشد بیا گناه کنیم
نگاه و بوسه و لبخند اگر گناه بود
بیا که نامه ی اعمال خود سیاه کنیم
بیا به نیم نگاهی و خنده ای و لبی
تمام آخرت خویش را تباه کنیم
به شور و شادی و شوق و ترانه تن بدهیم
و بار کوه غم از شور عشق کاه کنیم
و خوش خوریم و خوش بگذریم و خوش باشیم
و تف به صورت انواع شیخ و شاه کنیم
و زنده زنده در آغوش هم کباب شو یم
و هر چه خنده به فرهنگ مرده خواه کنیم
برای سر خوشی ی لحظه هات هم که شده است
بیا گناه ندارد به هم نگاه کنیم
اگه کسی دیوونت بود ، بازیش نده
اگه عاشقت بود ، دوسش داشته باش
اگه دوست داشت ، بهش علاقه نشون بده
اگه بهت علاقه داشت ، فقط بهش لبخند بزن
اینطوری همیشه یه پله ازش عقبتری ، اگه یه روزی خسته بشه و یه پله
بیادعقب ، تازه میشه مثل تو...
بر آنچه گذشت وآنچه شكست حسرت نخور
زندگي اگر زيبا بود با گريه شروع نمي شد
زندگي يعني ناخاسته به دنيا آمدن
مخفيانه گريستن ، ديوانه وار عشق ورزيدن
و عاقبت در حسرت آنچه دل ميخواهد ومنطق نمي پذيرد مردن....!!
چون شمع نيمه جاني به هواي تو سوختيم
با گريه ساختيم و به پاي تو سوختيم
اشكي كه ريختيم به ياد تو ريختيم
عمري كه سوختيم براي تو سوختيم
پروانه سوخت يك شب و آسود جان او
ما عمري زداغ جفاي تو سوختيـــــــم
چو بستي در بر روي من به كوه صبر رو كردم
چو درمانم نبخشيدي به درد خويش خو كردم
صفايي بود ديشب با خيالت در خلوت ما را
ولي من باز پنهاني تو را آرزو كــــــــــــــردم
امشب شده ام مست كه مستانه بگريم
بگذار شبي گوشه اي ميخانه بگريــــم
افسانه دل قصه ي پر رنج و ملاليست
زآن آمده ام مست در اين ميكده كه امشب
بر قهقه اين ساغر وپيمانه بگريــــــــــم
بار آخر، من ورق را با دلم بُر میزنم ! بار دیگر حكم کن ! اما نه بی دل ... با دلت دل حکم کن ! حکم دل ! ... هرکه دل دارد بیندازد وسط ! تا که ما دلهایمان را رو کنیم دل که روی دل بیفتد، عشق حاکم میشود ... پس به حکم عشق بازی می کنیم این دل من ! رو بکن حالا دلت را ... ! دل نداری ؟ بر بز انديشه ات را ... ! حکم لازم ! دل گرفتن ! دل سپردن ! هر دو لازم ! عشق لازم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!! |
گاه می اندیشم
چندان هم مهم نیست
اگر از دنیا هیچ نداشته باشم
همین مرا بس
که کوچه ای داشته باشم و باران
و انسانهایی در زندگیم که از باران زلال ترند
که نیستند!
باور تلخ نبودنت...
تاوان کدامین اشتباه بود؟
تو گفتی بمان و من ماندم...
اکنون که تو رفته ای...
من در کوچه های تنهایی به انتظار برگشت تو به بی کسی
خود خیره شده ام...
و نمیدانم اخر چه خواهد شد...
میروی و من نگاهت میکنم...
تعجب نکن که چرا گریه نمیکنم بی تو...
یک عمر برای گریستن وقت دارم...
اما برای تماشای تو همین یک لحظه باقیست...
و شاید همین یک لحظه اجازه زیستن در چشمان تو را داشته باشم